پسر صورتی و دختر آبی من!

یه وقتایی با همسر که حرف میزنیم میگه: با پسرم میرم فوتبال، با دخترام میریم خرید ! بعد من شاکی و طلبکارانه نگاه میکنم و میگم: چرا دخترتو نمیبری فوتبال؟ چرا با پسرت نمیری خرید؟ متعجب و طفلکی نگاه میکنه و میگه: خوب فکر کردم دخترم فوتبال دوست نداره!!! عصبانی تر و طلبکارانه تر میگم: کی گفته؟ اون بچه وقتی دنیا میاد چه میدونه دختر و پسر یعنی چی؟ من و توایم که با همین پسرا میرن فوتبال دخترا میرن خرید (مثلا) تقسیم بندی ها رو شروع میکنیم و تبدیلشون میکنیم به آدم هایی که خودشون و علایقشون رو براساس "جنسیت" تقسیم بندی کنن و هیچ وقت اونی نباشن که میخوان. بعدم یه سخنرانی قراء(با تشدید ر) سر میدم و همسر بیچاره زل میزنه بهم و گناهکارانه میگه: خوب باشه! بابا من اصلا منظوری نداشتم!

مدت هاست به خاطر حساسیت من رو این قضایا یه وقتایی یه چیزای این مدلی میگه و بعد خودش با خنده و شوخی ادای منو در میاره که : باز Gender based حرف زدی؟ باز زنونه مردونه کردی ؟ زبان

من به این فکر میکنم که واقعا اون منظوری نداره، بلاخره داریم تو قرن بیست و یکم زندگی میکنیم و دو تا آدم خیر سرمون تحصیل کرده ایم که اقلا یه سری خط قرمزهای جنسیتی که برای پدر و مادرامون حکم مین رو داشته ، رد کردیم اما مگه واقعا میشه از آثار تربیتی که سالها باهاش بزرگ شدیم و تو ناهشیارمون رخنه کرده غافل بشیم؟ 

ماها چه بخوایم چه نخوایم ارزش هایی رو به بچه هامون منتقل میکنیم که پدر و مادرامون به ما منتقل کردن به اضافه اصلاحاتی که خودمون براساس شرایط اجتماعی و سیاسی و ... تو این ارزش ها وارد کردیم و میکنیم همچنان. 
نمیخوام برا دخترم سیسمونی صورتی بخرم و برا پسرم سیسمونی آبی. اصلا نمیخوام رنگ خاصی رو براشون تبدیل کنم به رنگی که از همون لحظه اول نگاهشون بهش می افته و برای همیشه تو ذهنشون میمونه که این رنگ "جنس" من. 
این روزا هرچی زندگیم جلوتر میره و فکر کردن به بچه داشتن تو ذهنم بیشتر میچرخه، بیشتر درگیر این فکرا شدم و مدام باخودم کلنجار میرم. ایران که بودم بابام که اصولا حرفهاش رو مستقیم نمیزنه و همیشه به قول خودش یه حریم بین خودش و بچه هاش قائل میشه بهم گفت: بابا، شما به فکر بچه داشتن که هستی ایشاللهلبخندسوال گفتم آره بابا ولی خوب دغدغه هایی دارم و خلاصه براش گفتم، همون طوری که ماشینو میروند گفت: فک نمیکنی خیلی ایده آل داری فکر میکنی!!!؟ گفتم آش کشک خودتِ پدر من!! نتیجه تربیتِ همراه با پرفکشنیسم شماست اوه  که همیشه و همه جا دمار از این مغز من در آورده و همیشه باعث سوت کشیدن کله ام میشه ابله

الانم مغزم داره سوت میکشه اومدم صدای سوتشو به گوش شمام برسونم! 

/ 29 نظر / 20 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ریحون

من خیلی وقته دیگه کمالگرا نیستم . نمی دونم چرا اما خیلی جدیدا زندگی رو ساده تر می بینم و زیاد سخت نمی گیرم . اینجوری آدم زودتر و راحت تر احساس خوشبختی می کنه ..

mahtab

به تجربه ثابت شده بر من که تقریبا تا قبل از تولد نی نی کمالگرایی ها تمومی ندارن و همینطور سوت کشیدنهای مغز والدین باید خودمون رو بندازیم توش (البته وقتی حداقل امادگی و شرایط وجود داره) و بعد ذره ذره جای کمالگراییها و نگرانیها رو عشق و علاقه و برنامه ریزیهای منطقی می گیرن ان شاالله به زودی برای شما پیش بیاد مامان و بابا شدن

ستاره

سلام عزیزم منم در مورد این همه خط کشی جنسیتی دلم پره. دقیقا هفته پیش سر همین موضوع با دوستم بحث اساسی کردم . دو تاییمون دانشجوی ارشد مهندسی هستیم داشتیم در مورد کار صحبت میکردم هی میگفت نه اون محیط که برا خانما خوب نیست اون یکی که کارش برا خانما سنگینه اون یکی هم مناسب روحیه خانما نیست. آخه وقتی یه دختر تحصیلکرده امروزی اینا رو بگه دیگه از بقیه جامعه چه انتظاری میشه داشت؟

بهار

عالیه تندتند بنویسید تنگ میشه دلم برانوشته هاتون

nazi

سلام زهرا جان. من تازه وبلاگ شما رو کشف کردم و خیلی از خوندن این پست ذوق کردم. میدونید من خیلی از این دست اعتقادات برابری جنسیتی دارم. پای اعتقاداتم محکم ایستادم اما میدونید که توی ایران چقدر سخته و چقدر به ادم به دید یک ادم متفاوت ( از نوع هنجارشکن) نگاه می شه. تقریبا به خاطر همین عقایدم روی ازدواج هم خیلی سخت گیری می کنم چه برسه موضوع بچه و تربیت درست اون... اما فکر می کنم شما که کانادا هستید خیلی بهتر می تونید تلاش کنید برای تربیت اصولی بچه ها. به هر حال عدم وجود فرهنگ مداخله گر و وجود سیستم اموزشی کارامد خیلی می تونه به این امر کمک کنه. در ضمن عنوان این پست رو خیلی دوست داشتم... همیشه موفق باشید زهرا جان.

نرگس

چقدر صدای سوت مغزت بسامدش به صدای سوت مغز من نزدیکه [خنده] وقتی دونفریهای زندگی طولانی میشن تصمیم گرفتن برای بچه میشه واقعا یه تصمیم گیری.. یه کاری که برای همه جوانبش مجبوری فکر کنی.. درصورتیکه اگر بدون دغدغه و شاید اوایل زندگی مشترک میومد..فکرنداشت..میشد خود زندگی.. البته با دردسرای زیادش منم دوس ندارم تفکیکی درکار باشه اما خیلی دوس دارم دخترم دختر بودن و پسرم پسر بودنو یاد بگیره

نیره

کاملا موافقم همین خط کشی هاست که زندگی ما رو شکل میده

مادر

سلام من فکر کنم یه کامنت برای شما در مورد وضعیت پزشکی و درمانی اونجا براتون گذاشته بودم اما هرچه می گردم نیست چند تا سوال پرسیده بودم

لوسی می

به نظر من داری سخت میگیری! خیلی هم سخت میگیری! اینکه آبی رو رنگ جنس پسر بکنیم چون براش سیسمونی آبی می خریم چیزی نیست که اینقدر بغرنج باشه و هدف زندگی و شرایط زندگی یک پسر رو تغییر بده! به نظر من بهتره آدم هدف زندگی بچه هاش رو دریابه و بعد تصمیم بگیره که چه ارزشها و الگوهایی رو پیاده کنه! مطمئنا خیلی چیزها وابسته به جنسیت هستند! هروقت شما تونستی بگی من باردار نمیشم و همسرم اگه بچه میخواد خودش باردار بشه چون بارداری فقط مختص جنس مونث تعریف شده، یعنی کلا تفکر جنسیتی رو گذاشتی کنار! چیزی که ممکن نیست! اتفاقا به نظر من زیباست که زن زن باشه و مرد مرد! نه اینکه زن بخواد مرد باشه و برعکس! حالا بحثم سر فوتبال و خرید نیست، بله بعضی تعاریف رو خودمون بیخودی وارد جنسیت ها کردیم بحثم کلی تر از این حرفهاست! تفکر جنسیتی وقتی معنی پیدا میکنه که باعث بشه شخص رو از یک سری قابلیت هایی که اونو به سمت هدف می بره بازداره.. اما به نظر من رنگ و خرید و فوتبال هیچکدوم از این دست نیستند! روح هر انسانی، با زندگی درست بر اساس جنسیتش رشد میکنه، حالا چه یه سری حواشی بهش اضافه بشه یا نشه! نمیدونم چقدر در انتقال منظورم موفق عمل کردم!